تبليغاتX
گاه نوشت های غزل بانو
گاه نوشت های غزل بانو
میدونی یه وقتایی هست که آدم دلش می خواد یه قلم بر داره و بنویسه و بنویسه ..

pv5hlhznxzy9ijt0eu5z.jpg (550×366)

عجیبم ، 

نمیدانم چرا 

نمیدانم چرا گاهی فقط با نگاهی

به دیروز و دیروز های دگر

 بی اختیار می خندم 

گاهی دیگر بی صدا و تلخ می گریم 

و  گاهی 

درد را جرعه جرعه ندانسته تا ته سَر میکشم 

سرگردانم در سرگردانیِ خود

همان بهتر که دیگر نیندیشم 

و یادم بماند که فردا باز هم خواهد آمد

 فردای من ساختنی است و گذشته ام شکستی 

من فردا را می سازم ، گذشته من را می شکند 

یک تساوی عادلانه..


پ 1 . اونایی که باید بمونن تو زندگیت میمونن و اونایی که رهگذر باشن بالاخره پاشونو از زندگیت بیرون میزارن

ولی فقط گذشته زمانِ که به آدم میفهمونه که کی موندنیه که رفتنی.. هه..کاش میشد به یاد اونایی که فکر میکردم موندنین پیکی بنوشم ولی افسوس... 

پ 2. آقا / خانومِ "من" که کامنت خصوصی گذاشتی به اون آدرسی که دادی رفتم.واقعا هیچ شباهتی ندیدم.به جز گلایه ای که دارم ازت واقعا شهداد در نظر شما اینقدر پست اومد؟!! که واقعا با اون آدم مقایسه ش کردی.شما نه منو میشناسی نه شهدادو ..پس خواهشا اینطور ناعادلانه راجع به رابطه مون قضاوت نکن.من ایمان دارم که اون با همه فرق داره.. و مطمئن باش من خیلی خیلی بیشتر از یه لذت جنسی زود گذر برای اونم : ) 


برچسب‌ها: غم, گذشته, تلخ و گس
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط غزلی

گوشی xperia X10 امو از ورژن 2.1 به ورژن 2.3 توسط نرم افزار uPDAte service SOny ericsonآپدیت کردم! 

خیلی خوووووووووب شد 

خیلی از نرم افزارا و بازی هایی که نمیشد نصب کنم دیگه نصب شدن :

-مثله Adobe Flash player واسه وب یا Flash player واسه خودِ گوشی

-SAM SLIDE 4.1نصب شده که یه چیزی شبیه ANDroid Market  ه با این تفاوت که از ایرانم میتونی ازش چیز دانلود کنی!!! 

-منوش فرق کرده یه حالت خوشگل تر گرفته به خودش

- Voice search یا دستور دادن با صداش خیلی قوی تر عمل میکنه (مثله نوشتن اس ام اس!!) ولی خب هنوزم خیلی ایراد داره ولی بدک نیس

-خیلی خیلی از بازی هایی که مثه Big fishing - iquarium - Talking transforms و ... !!! که نصب نمیشدن با موفقیت نصب و اجرا میشن 

-تم فابریک گوشی هم از اون حالت آبی مسخره ش در اومده مشکی شده که خیلی گوشیو شیک کرده 

و البته من برای این آپدیت کردم چون به علت اینکه اجبارا همه ی نرم افزارا روی فون مموری ریخته میشد، نیاز به نرم افزاری داشتم که App to sd card کنه!! که اونم اندروید ورژن بالاتر میخواست که اینم دان شد!! 

خلاصه ما که راضییم :دی

مرسی! 

تنها عیب یا بگم وحشتناکترین عیبی که داره اینه که وحشتنااااااااااااک باتری مصرف میکنه!!! : (


پ 1. از این نرم افزار هم وحشتانک خوشم اومد برنامه ای واسه ادیت حرفه ای عکسه! 

پ 2.  ذهنِ یه دوست چقدر میتونه کثیف باشه که من به دوست پسرش چشم دارم!؟!!! عصبانیم! طول میکشه آروم شم.. حالا خوبه من مجرد نیستم!!!! والا بخدا

پ 3. این زوجایی که گوشه وبلاگشون یه آیه قرآن مینویسن بعد زیرش میگن بهم رسیدیم و عاشقیم و اینا.یعنی عشق اونا پاکه واسه ما کثیف؟! 

پ 4." The Same sun" شاید از تو فقط یه آهنگ مونده باشه با یه یادِ خیلی خیلیییی کمرنگ که تلخه شایدم شیرین چون خدا تو رو ازم گرفت ولی بهم یکی از بهترین فرشته هاشو بهم داد.. 


برچسب‌ها: آپدیت اندروید به 2, 3, X10
نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط غزلی

Rain-man.jpg (500×375)

باز بارون 

با گلایه ی فراوون میخوره به طاق این دلِ شیشه ای

 یادم می آره روزِای دیدارمونو

مثه یه کودکِ ده ساله بودم پر از امید و  هیاهو !! 

می دویدم می پریدم 

دل شاد بودم... 

چون که پیش تو بودم ،

انگاری از قفس آزاد شده بودم

انگاری دو تا بال داشتم و هر وقت دلم میخواست میتونستم پر بکشم

انگاری مثه یه پر بی وزن بودم تو آسمون عشقمون

حتی آسمونم با خورشیدش بهمون لبخند میزد 

میتونستم تو نگاهش شادی خدا رو ببینم.. 


اون روزا هر دفغه 4 تا 5 ساعت پیشت بودم

240 دقیقه ای که واسه من قد یه زندگی بود

یه خرده از زندگی شاید زناشویی که همیشه آرزو داشتم باهات داشته باشم

اونقدر سراپا لذت و شادی بودم که انگاری 1 سالِ تمومو کنارت به عنوانِ خانومت زندگی کردم

و چقدر شیـــــریـــــــــن بود خیلی شیرین تر از شیرینی یک گناهِ کودکانه

آره ، من تک تک ثانیه ها رو می بلعیدم 

مثه تشنه ای که بعدِ هفته ها به آب رسیده باشه..

تو خدای زمینی من بودی و هستی..

یا شاید به پاکی یه فرشته 

هر چی بودی زمینی نبودی..

شاید راسته که میگی" من با بقیه فرق میکنم "


من هم تو اوج سرما کنارت بودم 

هم تو اوج داغی هوا 

ولی راستش چه گرما بود و نبود ،

من گرم بودم! آره از وجود تو

تو انگاری خورشیدِ من بودی

که ذره ذره قلب،جسم و روحمو تو خودت ذوب میکردی..

یادته بهم انگشترو دادی؟

بشه نشونه ی عشقمون ؟ 

یادته از اون روز دور انگشتم حلقه شده تا همین الان..؟

عین انگشتات که میومدن لای انگشتام..؟ 

گفتی اگه یه روز از دستت درش بیاری یعنی دیگه منو دوس نداری.. 

این قشنگترین نشونه ای بود که میتونستم داشته باشم

ولی چیزی که شاید هیچوقت نشه پاکش کرد یا مثه انگشتر از دست در آورد

همون احساس پاکیه که قلبِ آدمو احاطه میکنه و روز به روز ریشه هاش قوی تر میشه

یا شاید مثه یه بوسه

که با گذاشتن رو لبای معشوقت

واسه همیشه به لباش میگی تو مالِ منی.. 


 نگاه های مردم شهرو هنوز یادمه 

بعضی با حسرت بعضی با تندی و کنایه بعضی هام با لبخند! 

ولی واسه من مردم و نگاهشون فکرشون هیچ ارزشی نداشت

اصن هیچ موجود زنده یا بی جانی اهمیت نداشت

فقط تو بودی که برام مهم بودی.. 

من تا لحظه ای که زنده ام به کنارت بودن و موندن امید دارم

ولی خواستم بگم اگه بهر دلیلی یه روزی دیگه تو آقام نبودی

تو اولین و آخرین معشوقِ زندگیِ من میمونی..

شعار نمیدم نه! مطمئن باش بعد تو دیگه نمیتونم عاشق بشم 

عشق واقعی" خیلی پاکتر از اونیه که باز بتونه تکرار شه..

به قول شادمهر عشقای قبل از تو ، سوء تفاهم بود..

شاید شاید شاید 

 اگه روزگار بازی در بیاره در حد همون علاقه ای با کس دیگه بتونه ایجاد بشه..

ولی در حد زندگی اجباری و یه خواستِ زوری

زندگی با کس دیگه که پر از یاد تو باشه

حتی از فکرشم تنم درد میگیره 


گاهی خداحافظی که

 بدونی بعدش سلامی هست 

بازم تلخه انگاری امید به دیدار دوباره فقط،میتونه یکم از تلخیش کم کنه .. 

از بدترین لحظه های زندگیم لحظه ای بود که مجبور بودم از پیشت برگردم 

ماشین تهران به رشت کم کم داشت حرکت میکرد

ثانیه های آخر بود

چشم تو چشم هم زل زده بودیم حتی پلکم نمیزدیم..

من از تو ماشین تو از روبه روم.. 

که همون لحظه یهو ابرای سیاه بهم خوردن و بارون شدیدی گرفت

که تو هم از روی محافظه کاری(!) چتر داشتی و چترتو بیرون آوردی

درسته خیس نشدی ولی چشمات پر از اشک و خون بود شایدم قطرات بارون

من باید از پشت سر دور شدنم از تو رو تماشا میکردم 

که لحظه به لحظه از من دور تر میشدی.. انگار داشتن تو رو ازم میگرفتن.. 

و دردی که قلبمو  مچاله کرد واقعا وصف ناشدنی بود

اشک فقط واکنش بدنم بود به این همه درد!

جدایی از تو همیشه برام دردناک بوده و هس.. 

ولی اون لحظه بدترینش بود

اون لحظه از اون روز به اسم لحظه ی جدایی تو ذهنم ثبت شد لحظه ای که تا امروز هنوزم برام شیرین نشده .. 


میدونم که میدونی

این عشق مثه خیلی از مثلا عشقای دیگه نیس که خیلی راحت ته بکشه یا جنسش عوض بشه یا از جنس شعار باشه این عشق خود خود عشقه یه عشق ناب.. و مطمئنم اگه یه روز به آخر برسه هم تو میشکنی هم من ..

خدای مهربون.. کمک کن قدرشو بدونم .. لیاقتشو پیداکنم یه روز.. 

کمکمون کن همه چیزو درست کنیم..

دوستت دارم.. 


غزل


برچسب‌ها: لحظه ی جدایی, غرور, بارون, زندگی, عشق و امید, دوستت دارم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط غزلی
اونقدر دلم پره ترجیح میدم هیچی نگم! 

تا به وقتش..


پ 1. جدایی نادر از سیمین Golden Globe گرفت من بسی ذوق کردم 

پ 2. دیشب گوشی مثلا 400 تومنیمو از حواس پرتی وسط خیابون انداخته بودم با هزار بدبختی یه پیرمرده که پیداش کرده بود با یکم پول واسم آوردش(در این راه دبیر دیفرانسیل و یه پسره!! و مهسا جان بم کمک کردن..)

طولانیِ هیجانشم زیاده ولی برام مهم نیست تعریف کنم

پ 4 . دبیر فیزیکم همچنان بم چشم داره رو اعصابمه

پ همیشگی.دلم گرفته .. 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط غزلی
بی تو انگار شادی رو از این دنیا گرفتن 

انگار همه چی سیاه و سفیده 

انگاری من بدبخت ترین آدم روی زمینم 

انگار قلبم یخ بسته انگار هیچ احساس و غلیان درونی توم نیست 

انگار قلب منم مرده .. 

نمیدونم چه جوری بگم .. 

بی خی خی.. 

فقط کاش پیشم بودی.. تو بودی که دست تو دستم راه میومدی بام .. 


When I'm with you
eternity is a step away
my love continues to grow
with each passing day

This treasure of love,
I cherish within my soul,
how much I love you...
you'll never really know

You bring a joy to my heart
I've never felt before
with each touch of your hand
I love you more and more

Whenever we say goodbye
whenever we part
know I hold you dearly
deep inside my heart

So these seven words,
I pray you hold true,
"Forever And Always,
I Will Love You  

پ 1 . جدا نشدیم نه ! منظورم اینه که پیش هم نیستیم همین

پ 2.د ل  م گ ر  ف ت ه 

پ 3. 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1390 توسط غزلی
راستش الان زیاد حال مساعد ندارم ولی گفتم بنویسم شاید 4 نفر اطلاعات داشت 

کنکور آزاد امسال ثبت نامش چند روزه شروع شده 

من با کلی زیرو رو کردن و گشتن تنها رشته ای که واقعا بهش علاقه مندی قلبی احساس کردم مهندسی پزشکی بود

یه جور جالبیت خاص یه جور اشتیاق درونیمو ارضا میکنه 

نه فقط واسه اسمش قاعدتا 

واسه همین میخوام اولین انتخابمو بزنم آزاد قزوین رشته مهندسی پزشکی 

که تراز تقریبا قابل قبولی هم میخواد (6050) اینا 

اونقدر علاقه مند شدم به این رشته که شاید کلا سراسری نرم برم آزاد این رشته 

چون سراسری گیلان که ندارتش امیرکبیر فقط داره با بعضی استانهای خاص به صورت بومی!!! (مثه اصفهان)

نامردیه خدایی.. 

حالا بذار سر وقتش تصمیم میگیرم 

انتخاب دومم هم احتمالا برق لاهیجان 

سومو هنوز نمیدونم!!! 

من مقیم رشت هستم واسه اونایی که نمیدونن البته 

نظر عقیده انتقاد ؟ پیشنهاد؟:دی 


ویرایش : 

- کد رشته/شهرهای آزمون غیر پزشکی :   
         کد رشته/شهر انتخاب اول       :        مهندسي پزشكي-بيوالكتريك -   واحد قزوين
         کد رشته/شهر انتخاب دوم       :        مهندسي صنايع -   واحد قزوين
         کد رشته/شهر انتخاب سوم     :        مهندسي اپتيك و ليزر -   واحد لاهيجان
         کد رشته/شهر انتخاب چهارم   :           مهندسي برق-مخابرات -   واحد لاهيجان
         کد رشته/شهر انتخاب پنجم     :           مهندسي برق-الكترونيك -   واحد رشت
         کد رشته/شهر انتخاب ششم  :          
37- کد رشته/شهرهای آزمون نظام پاره وقت :   
         کد رشته/شهر انتخاب اول       :     کد : ۸۲۶۹ -   مهندسي برق-الكترونيك -   واحد لاهيجان
         کد رشته/شهر انتخاب دوم       :     کد : ۸۲۶۰ -   مهندسي عمران -   واحد بندرانزلي
         کد رشته/شهر انتخاب سوم     :     کد : ۸۲۶۸ -   مهندسي كامپيوتر-نرم افزار -   واحد لاهيجان
            


برچسب‌ها: کنکور آزاد, مهندسی پزشکی, انتخاب رشته
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1390 توسط غزلی
لعنت به این زندگی 

لعنت به من 

لعنت به تو 

لعنت به هر چی عشق و احساس دوست داشتنه 

من این وسط باید درک کنم فقط

موقعیت نداشتنتو 

اینکه خونوادت با من بدن مشکل دارن بام 

اینکه بهم نمیرسیم 

اینکه بعدِ 7 ماه بازم وقتی ازت میپرسم کی میای بازم میگی نمیدونم 

انگار من از سنگم غزل باید فقط درس بخونه درک کنه اصلا دلش نخواد بیاد تهران 

فقط صبر کنه تا موقعیتی که هیچوقت درست نمیشه جور شه!!

جالبه

اصن تو برو با همون قوم و خویش خودت 

منم سر میکنم روزامو بی تو 

از تو که فقط یه صدا دارم 

اونم خطش میزنم 

خسته شدم

یک خورده هم بهم حق نمیدی

حتی یه ذره 

نه میشه واسه آقا کادو تولد خرید 

نه حتی میشه بی دغدغه باهاش حرف زد 

نه آقای عزیز 

دوست داشتن تنها کافی نیست 

نمیشه با دنیا جنگید لعنتی

آره لعنتیییی لعنتییی 

من اینجوریم من اعصابم خورد شه نه تو حالیمی نه مادرم نه دوستم 

جیغ میکشم فحش میدم 

تو هم عاشق همین منِ لعنتیِ دیو صفت شدی 

رابطه ی خوبی بود 

اما احساس میکنم نه دیگه تو مردِ خوبی برامی 

نه من زن خوبی برات 

من بیشتر آره قبول دارم 

تا کی رویا تا کی خواب 

ایییییییییینننننننن حقمه که بخوام ببینمتتتتتتت میفهمی؟؟؟؟؟؟ 

جوری رفتار نکن که انگار حق فقط با خودتهههههههههههههههه 

دیگه هم نه دیگه طاقت تحمل اون خونواده ی لعنتیتو دارم نه افکار قشنگشونو 

خودت گفتی از زندگیت برم بیرون خسته شدم هر وقت 

آقای عزیز

 من خسته شدم 

منِ لعنتی از این وضع خستهههههههه شدمممممممممم 

لیاقتتو نداشتم شایدم خدا نخواست که بهم برسیم 

که روز به روز بدتر میشه 

شاید تنهایی از با تو بودن بهتر باشه 

شاید طاقت بیارم نبودنتو 

شاید بشه بی هم زندگیمونو بسازیم 

تو فقط وانمود میکنی که داری واسه بهم رسیدنمون تلاش میکنی 

نتیجه ش چی شد؟؟؟؟؟؟ 

هیچی

ه ی چ ی .. 

من بی وفا نیستم 

خسته م 

خسته تر از همیشه 

دیگه دارم کم میارم 

بگو جو گیر

بگو داری فیلم بازی میکنی 

هر چی میخوای بگو 

بدترین تولد 

بدترین یلدا 

کاش یه ماشین بهم میزد لهم میکرد 

میرفتم زیر خاک تا یکم دلت برام میسوخت

دلِ اون خونواده ی سنگتتت 

عاشقت بودم 

بودم .. 

بودم لعنتی... 

اما دیگه نمیخوام باشم 

مهم نیس چی میشه 

واسه تویی که راخت میگی خسته شدی میتونی بری

حالا دارم میرم از پیشت 

شاید دیگه برنگردم 

عصبانیم 

روانیم 

عوضیم 

هر چی بخوای هستم 

اما دیگه نمیخوام عشق تو باشم 

دیگه طاقت این فاصله های کذایییییییییییییییییی رو نداااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررمممممم 

همین 

نقطه 

سر خط 



پ .ایرانسلم تعجب نکن دادم که خدایی نکرده قطع نشه اذیت نشی همین 

پ 2. ببخشید .. خیلی حالم بد بود خیلی زجرت دادم .. ببخشید .. 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام آذر 1390 توسط غزلی
میدونی

یه روز چشمتو باز میکنی دنیای اطرافتو میبینی

پر از تناقض پر از سوال های گیج کننده و نامساوی های ناعادلانه 

داغ میکنی گر میگیری اعصابت خورد میشه 

داد میزنی تلاش میکنی عوضشون کنی 

اما انگار فقط خودتی که میفهمی چی میگی 

و بقیه خوابِ خوابن 

نمیگم من خیلی میفهمم اما میتونم بگم بعضی چیزا رو خوب" فهمیدم 

گاهی دلم میخواست بدونم تو دلِ خدا چی میگذره 

چه جوری طاقت میاره سرنوشت آدما رو نگاه میکنه یا چه میدونم چه جوری این همه ظلمو میبینه دم نمیزنه! 

دلم گرفته 

خودمم دقیقا نمیدونم چرا 

هر چه قدر بیشتر بدونی بیشتر عذاب میکشی 

ولی میدونم یه روزی میرسه هم که بیدار شن ..

چیزی رو بدون منطق و فکر قبول نکنن .. خودشون برن دنبال دین مورد علاقه! 

یه روز میاد بی تعصب شن .. 

یه روز میاد که امثال دوستِ من مجبور نشن برن یه کشور دیگه پناهنده شن واسه زندگی 

یه روز میاد که به عقیده های هم احترام بذاریم و بهم نگیم احمق.. فکر نکنیم فقط حق با مائه .. 

 یه روز میاد اونقدر از نظر ذهنی قوی شیم که هر آدم نمایی نتونه گولمون بزنه .. 

یه روز میاد که برعکس حالا دولت از مردم بترسه.. نه مردم از دولت ..

یه روز میاد .. یه روزِ خوب.. : ) 


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط غزلی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.